یکهو در دلم گشت اگر الان بخوابم و صبح بیدار نشوم چی. اولین بار نیست که به مرگ فکر می کنم، بارها و بارها از نزدیک بهش فکر کرده ام، ازش نترسیدهام، فقط نگران خانوادهام شدهام، نگرانِ ننه و بابا، نگرانِ بچه بدون من!
۱۳۹۹ آبان ۲۳, جمعه
...
دیشب یک دفعه از خواب پریدم. احساس کردم ضربان قلبم به طرز عجیبی می زند، احساس کردم دست چپم هم دارد درد می کند. بلند شدم و به خودم گفتم چیزی نیست. شاید زیادی وزنه زده ام در جیم و اثر وزنه هاست دردِ بازو و دستم. خواستم بخوابم، نتوانستم. رفتم و علائم سکته قلبی را در گوگل سرچ کردم. علامت خیلی خاصی نداشتم جز اینکه قلبم داشت عجیب می زد و دردی که در بازو و دستم بود. داشتم درد دست چپ و راست را مقایسه می کردم، می گفتم پس چرا دست راستم درد نمی کند یا کمتر درد می کند. آخرش طاقت نیاوردم "او" را بیدار کردم. پا به پای خودم نگرانش کردم. گفتم می ترسم. گفت بخواب! چیزی نیست.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر